|
سلام من دوباره اومدم فعلا این دویبتی رو تقدیم می کنم تا سر فرصت خدمت برسم با آپهای جدید و متفاوت شاید این سرخی چشمان صبور رنگ احساس غم گل بـــــــــاشد شاید این تنـــهایی بی پـــایــــان معــــــنی سبــز تحمـــل باشــــــد
دلم به اندازه روزهای خدا گرفته و به اندازه شبهایش سیاه کسی پروازم را به خاطر نخواهد سپرد که من همیشه محکوم به سکوتم حالم بد شده از این همه نا امیدی و امیدواری های بی خود از دستی که به دعا بر می دارم و خدا مرا داخل آدم حساب نمی کند که جوابم را بدهد از روزگاری که با من پدر گشتگی دارد و آدمهایی که وعده شادی می دهند و خود غمگینم می کنند از اینکه می بینم همسرم می خندد و در اعماق وجودش می گرید از اینکه بی خیالی شده تنها کار این روزهایم از خودم بدم می آید واز این روزهای تعطیل تعطیلی زندگی روزگار نفس کشیدن کساد است خوشبختی جیره بندی می شود و این روزها بالاخره عشق را در حریق گریه های شبانه می سوزاند آری روزگار هم در این روزهای سوزان می سوزد خدایا دلم به اندازه تمام مخلوقاتت گرفته من و تمام کسانی که چشم به رحمتت داریم ترا صدا می زنیم ما را ببین و از دلهامان خاشاک غصه را برچین در انتها دوست دارم تمام عزیزان برای یکی از دوستهایم که دختری ۲۵ ساله و مهندس کامپیوتر هست و دچار بیماری سرطان خون شده و این روزها در حال شیمی درمانی هست دعا کنید و برای مادری که در عرض این چند ماه سی سال پیر شده و پدری که دیگر نمی خندد دعا کنید.
عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد قلب منو رها کرد تو موج دستای باد نور کدوم ستاره نگاهتو زمن برد نشست به پای چشمات تا که از عشق تو مرد اوج کدوم کبوتر هوایی کرد نگاتو زقلب تنهاش گذشت ندیدش اشتباتو نوازش کدوم دست پناه گریه هات بود گفتی که برمیگردم اما نه خیلی هم زود روح کدوم ترانه پیچید تو دفتر تو بعد تو گـُرمی گرفت اسیرِ پرپـــر تو یهو که نه یه عمره جای دلم اون نشست بشینه خوش که قلبت شده یه راه بن بست با الهام از اسم وبلاگ یکی از دوستان به نام عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد با تشکر از ایشان
تواین حال هوای بی قراری من بیچاره چشماتو ندارم تا لحن مهربونی صداتو توی گلدون احساسم بکارم دل آشفته و بی سر و سامون برای بی قراریت بی قراره ولی اشکی نداره چشمه ی دل واسه احساس غمگینت بباره دل بارون زده میمیره کم کم از این تنهایی مرموز چه ساده نگاهی که به قلبم تو ندادی دل من با وجودی ساده داده دلم دلدار تو بود و ندیدی نخواستی این همه آشفتگی رو ندیدی اینجا حسی در میون بود یه احساس نیاز به چشمای تو آره حرفم همینه , عشق بی تو تو این حال و هوای بی قراری شنیدم که با احساسی آروم از این آشفته حالت در فراری
ای بی دلِ بی سرزمین ای تو سزاوار شکست بعد از تومینـــای دلم بر عشق رنگ حجله بست در شهر تنهایی من جنس نگاهت ساده نیست عبورت از روحی اسیر کار دلِ دلداده نیست
کوبیده بر قلبی کبود بر باد رفت یک حس ناب هر چه که می بود و نبود این بی قراری های محض برد از سرم آرامشی برجا گذاشت بر لحن عشق معنا و رنگ خواهشی آرامشی در دست باد طوفانی از رنگ سکوت من می روم با یاد تو با یاد ناله ی فلوت
از این تصویــــر توخالی از این روزای بی روزن می یاد لبـــــــخند تلخ تو روی چشما و اشک من من از سر گیجه های عشق دلم سنگین و آشفته است دلم هر حرفی داشت با تو چشای ساکتم گفته است برای موندن یک حس باید بـــارونو رعنا کرد واسه یاری که دلمرده است باید احساســـو پیدا کرد تموم حال من از عشق شـــــده حس پشیمونی که دستای تو می گفتن دیگه با من نمی مونی
زاين چشمان باراني مرو اي جان جانانم به وقت رفتن يك شوق من اينجا مهد بارانم و لبخند تو را اكنون درون خانه كم دارم تمام اين سكوتت را چو دردي كهنه پندارم من از يك آرزوي خوب صبوري خواستم گويا كه با دنيايي از احساس رسيدم به ته دنيا صبورم تا ترا دارم در این آشفته بازاری خدایا پس سرانجامش نگردد لحن بیزاری
امشب که تو در حادثه ی عشق مرا می خوانی من به بیماری سرگشتگیت بیمارم در ره ثبت سزاواری خود آنچنان مست نگاهت کردم که مثال ابری غرق تو می بارم غرق اندوه و نگاهی غمگین می نویسم یک شعر سوی مهربانی چشمانت ز دل بی تابم ز فسردگی این حال غریب زهمه جز عشقت آنچنان بیزارم که دگر قلبم را تو نمی خوانی حال
به شهر شعر آیینه نبردی مرا در بوسه باران شبی ترد مرا در متن آهنگ ستاره دل آواره ام با یادتو برد نگاهت را زمن یرگیر وبگذر که تقدیرم به دست روزگار است اگرچه سوی تو میلم روان گشت ولی آن می شود که میل یار است ترا در دل ستودم با نگاهی من از یک دشت شوق بی ثمر باز به خوابم تو بیا ای رفته بی من کنون دارم نیازی قد یک راز
مهربانی تمام سرمایه ام بود وآن را هم دیگر ندارم امشب اشک مهمان تا همیشه ام شد و باران ترا آنگونه برد که رد پایت هم برایم نماند و در این ازدحام سنگیت اندوه گریه را سر میدهم که دلتنگی هایم پایان ندارد ****************** نگو باران که می بارد تو در دل سبز می رویی که این باران بی طاقــــت نگوید آنچه تو گویی
از سکوتی که می پیچد وصدایی که شنیده نمی شود می ترسم از صدای قهقه ای که نیست می ترسم از تنهایی وسکوت و از بی کسی می ترسم از مرگ در تنهایی بدون هیچ کس از مرگ تدریجی ام می ترسم به اندازه ی دنیا از دنیا می ترسم و آنگاه که تو به تنهایی ولی همه ی تو باشد نمی ترسم می خندم ومی رقصم
مرا با یک نفس آنی بســـــوزان درون آتـــــش تنــــــــــهایی خود به چشمانـــم بده یک لحظه لبخند که بر روی تــو آواره تـــرین شد
آهنگ بارون تقدیم به شما
دلم از دست اون چشمات اسیر بغض پنهونه یه حسی تا ابد اینجا نشسته رو دل وگونه مهم نیست حال تقدیرم که دنیا تلخ وبی رحمه تمام لحظه های من پر از آهنگ بارونه نظر یادتون نره
این شعر درآمد اولیه کتاب آبی خاکستری سیاه از حمید مصدق تقدیم به همه در آمد تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت
مرا اندیشه می میرد که چشمت تلخ و سنگین است بهار آرزو هـــــــــــایم اسیـــــــــر دیو گلچین است در این پستوی بارانی مرا بر دیده باران کن که عمریست چشم این عاشق مثال ابر غمگین است تقدیم به همتون
سلام به دوستای خوبم که دلتنگن
دلتنگ کسی یا چیزی این وبلاگ رو راه انداختم تا شاید بتونم احساساتم رو به شما منتقل کنم امیدوارم مزاحم نباشم در ضمن در زمینه های فعالیت وبلاگ هر چی خواستین دریغ نمی کنم. دوستون دارم آزی
|
About
دختری از قلب مشرق زمین از دیار بارون و ترانه و عشق براتون دلتنگی هاش رو می گه پس اگه چشمای مهربون و دل ساده ای داری با من همراه باش و نظرات ارزشمندت رو از من دریغ نکن. Archivesهفته اوّل مهر 1387هفته چهارم شهریور 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 Links
ومن مسافرم ای بادهای همواره..... |